مؤلف مجهول

111

تاريخ آل سلجوق در آناطولى ( فارسي )

را بجا گذاشتند . و كودك را بر ماذر سلطان مسعود بردند . مادر سلطان مسعود در آقسرا بوذ چون خبر آمذن سلطان مسعود را شنيد عزم قونيه كرد متمكن شد . ازينجانب ، چون مادر سلطان غياث الدين نزد ارغون رفت يرغو كردند آن دو پسر را بدروغ برآوردند . آن كودك را كشتن فرمودند و مادر سلطان غياث الدين بصغر « 1 » بحصار آن ولايت مقرر كردند . ملك روم بسلطان مسعود مقرر شد . [ گ 32 ب ] روز چهارشنبه چهارم ماه رجب سنهء اربع و ثمانين و ستمايه « 2 » ، سلطان نظام الدين امير داد را بفرمانهاى خان بقونيه فرستاد . آن دو كودك را كه نزد ارغون دروغ برآمذه بوذ [ ند ] يكيش « 3 » را آنجا كشته بودند . آن كودك ديگر كه نزد مادر سلطان مسعود بوذ ، اميرداد فرموذ كه بر خرش نشاندند . روز سه‌شنبه غرهء ماه شعبآن سنهء اربع و ثمانين و ستمايه در شهر گردانيدند « 4 » . باز بمادر سلطان مسعود سپردند . از سيواس از پيش سلطان مسعود فرمان فرستاذ . اميرداذ آن كودك را از مادر سلطان مسعود ستد . روز عيد شوال بر در قلعه قونيه بالاى برج برد . از گلو آويخت ، بعد از سه روز زير آورد سرش را بريد . در تمامت اتراك گردانيدند . بعد از آن سلطان از سيواس عزم خان كرد . با امرا مثل امير بكلربك و نايب پروانه و مستوفى مدتى آنجا بودند . ازينجانب فخر الدين مشرف و اميرداد چندان ظلم در شهر قونيه كردند كه از حد و قياس بيرون [ است ] . در پى آن ظلم ، ايلچيان در پى يكديگر آمدند . چندان مال از ايشان طلب كردند كه نتوان وصف كردن . روز دوشنبه هفتم ماه محرم سنهء خمس و ثمانين و ستمايه « 5 » ، فخر الدين مشرف سوى پسر اشرف گريخت . و اميرداد سوى پسر قرامان گريخت . خانهاى [ خانه‌هاى ] ايشان را غارت كردند ، شومى ظلم بايشان بازگرديد . « 6 » ازينجانب ، چون صاحب فخر الدين مدتى نزد مغل ماند بىحد و بىقياس مال با او

--> ( 1 ) . صغر : خوارى . ( 2 ) . 684 . ( 3 ) . اصل : يكش . ( 4 ) . اصل : كردانيدند . ( 5 ) . 685 . ( 6 ) . اصل : كرديد .